عزیز من ...
عزیز تنهایی هایم ...
نیستی اما من خوب آموخته ام ... تنها می توان عاشق بود ..
تنها می توان عشق ورزید
تنها می توان دوست داشت...
حضور جسمانی ات را نمی خواهم... تصور بودنت است که مرا هر لحظه زنده می کند ...
قلب من اشتیاق پنهان رو به صعود دل من به تو مرا نگه می دارد...
حتی اگر نباشی... دلم به یاد حضورت زنده است..
پس هستی ... هستی فقط تا دلم عاشق باشد...
تا عشق بورزد...
تا دلم باشد... بماند..
بگذار بدون تو در کنارت باشد...
.
.
دل نوشته...

خانه ام وقتی که می آیی تمامش مال تو
هر چه دارم غیرتنهایی تمامش مال تو
ضرب آهنگ غزلهایم صدای پای تو
این صدای پای رویایی تمامش مال تو
عشق من عشق زمینی نیست باور کن عزیز
عشق من عشق اهورایی تمامش مال تو

خسته از روزهایی که بی تو شب می شود
و شبهایی که باز هم بی تو می گذرد تا که طلوع و غروبی دیگر بیایند
و باز هم گذر زمانها که بی تو می گذرد.....! میگذرد.........!


تنها بودن سخت است
اين كه از هر طرف رانده شوي ديوانه كننده است
اين كه هيچ كس تو را نفهمد مر گ آور است
و من تنها مرده ي ديوانه اي هستم
كه آرزوي ديدن تو را مي كنم
آري تو
تو كه گوش مي كني و هيچ نمي گويي
و من سال هاست كه شب ها به اميد ديدن تو در رويا، مي خوابم
و اما تو...
پس كي به اين خواب هاي بي خوابي ام مي آيي
به شب هاي بيداري ام و
به اشك هاي ناتمامم
نگو كه دوباره دلم شكست و به سويت آمدم
نگو كه وقتي خوشم شكرت نمي كنم
كه تو دروغگو نيستي!
مي دانم كه جزاي گناه از ياد بردن تو عشق است
و من كه تنها مرده ي ديوانه ام
از تو هر دو را مي خواهم
هم عشق را
و هم تو را
آري من عشق تو را مي خواهم
عشق به تو!
منتظرم...
منتظر لبخند هاي هميشگي تو
منتظر مهرباني ات
و منتظر ديدنت
مرا با خود ببر از اين بهشتي كه تو در آن نيستي
كه من سخت آشفته ام...

تو که می دونی برام همه ی بودنمی
یه بهانه ی قشنگ برای خوندنمی
پس چرا می رنجونی منو با بهانه ها
مرگ من بگو چرا
تو که می دونی نگا ت همه ی آرزومه
دل تو واسه ام شده بهنرین آشیونه
پس چرا می گریونی منو با بهانه ها
مرگ من بگو چرا
تو که می دونی شبام با تو نوربارون میشه
سینه ی پر از غمم با چشا ت آروم میشه
پس چرا می شکنی تو منو با بهانه ها
مرگ من بگو چرا
تو که می دونی صدات دلمو شاد می کنه
تو که می دونی نگا ت قلبمو آب می کنه
پس چرا می لرزونی منو با بهانه ها
مرگ من بگو چرا
تو که توی دل من صاحب خونه شدی
تو که توی باغ دل یاس و گلپونه شدی
پس چرا می خشکونی منو با بهانه ها
مرگ من بگو چرا

تمنا....
گفتم نرو پرپر ميشم
گفتي ميخوام رها باشم
گفتم آخه عاشق شدم
گفتي ميخوام تنها باشم
گفتم دلم گفتي بسوز
گفتم يه عمري باز هنوز
گفتم پس عمرم چي ميشه
گفتي هدر شد شب و روز
واي دلم
گفتم آخه داغون ميشم
گفتي به من خوش ميگذره
گفتم بيا چشمام به تو
گفتي آخه كي ميخره
گفتم منو جنس ميديدي
گفتي آره بي قيمتي
گفتم يه روز كسي بودم
با من نكن بي حرمتي
گفتم صدام ميميره باز
گفتي به درد بسوز، بساز
گفتم حالا كه پير شدم
گفتي كه از تو سير شدم
گفتم تمنــــا ميكنم
گفتي ميخوام خوردت كنم
گفتم بيا بشكن تنو
گفتي فراموش كن منو
گفتم تمنا ميكنم
گفتي ميخوام خوردت كنم
گفتم بيا بشكن تنو
گفتي فراموش كن منو

تنها ترین شمعم آشفته و شیدا تنها ترین شعرم ننوشته و زیبا تنها ترین حرفم بر روی لبهایت تنها ترین رازم ناگفته ناخوانا تنها ترین نورم در صبح چشمانت تنها ترین فریاد کم حرف و پر معنا تنها ترین امید بر یک دل خسته تنها ترین آواز تنهاترین نجوا تنها ترین شعرم در دفتر ایام تنها ترین شاعر تنها ترین تنها..

من و تو دائماً از آن آغــــــــاز
سينه هامان پر از جدائي بود
يكنفر صد سخن هزاران بغض
ديگري عين بي وفـــــائي بود
گـــوئي از نبض خواب مي جوشيد
رد خـــــــــون از درون رگهـــــــايم
اين همه شعرها كه جاري نيست
وقت بيــــــــداري ام به لبهـــــايم
تو ولي از بهــــار مي گفتي
غافل از ســــردي زمستانها
از درختي كه سبز مي ماند
تك و تنــــــها در اين بيابانها


وقتي قرار شد من بيقرار تو باشم وتو تنها قرارزندگيم باشي از هرچه
قرار است غير تو باشد خواهم گذشت
.
.
.
.
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیکه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو کارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاکیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون که عاشقــــت بود
بشنواین التماسرو
دوستت دارم...
می گفتی تویی که با من همزبونی
می گفتی به خدا قدرمو می دونی
می گفتی واسه من می مونی همیشه
قلب مهربونت بی وفا نمیشه
تو چرا دروغ گفتی بی وفا
خدا رو قسم دادی رفتی بی خدا
دل من به عشق تو داشت جون می گرفت
زندگی تلخم داشت سامون می گرفت
یکی از دوری تو داره تنها می میره
زندگیش آروم آروم داره پایون می گیره
بیا نذار بمیره ....
چه کنم اگه بیای چی برات مونده به جا
دل من تو سینه مرد وقتی رفتی بی صدا
دیگه هیچی ندارم زیر پاهات بذارم .... بیا پیش من بمون هنوز .... دوستت ..... !
